أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

183

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

بيعت نزد او فرستادند و خواستند با كمك مالى و مصالحه مسأله را فيصله دهند . زمانى كه در اين كار توفيقى به دست نياوردند ، او را رها كرده و به دنبال استوار كردن پايه‌هاى دولت خود در حجاز برآمدند تا وقتى كه توانستند امارت مكه و مدينه را به طور كامل در اختيار گرفته ، ريشهء امويان را بخشكانند . اين در حالى بود كه از گروهى از ياران نفس زكيه كه از بيعت امتناع كرده و گريخته بودند ، غافل گشتند . آنان همچنين مجرمان سياسى را از زندان امويان رها كردند . يكى از آنان سديف بن ميمون ، شاعر مكه بود كه بر سفاح وارد شد . در آن لحظه سليمان بن هشام بن عبدالملك نزد سفاح بود . خليفه او را مورد تفقد قرار داد و وى گفت : رجالى كه نزد تو هستند ، فريبت ندهند كه زير اين دنده‌ها بيمارى پنهان شده است . شمشير را ميانشان بگذار و تازيانه را چندان بالا ببر كه روى اين زمين يك اموى برجاى نماند . « 1 » عمال عباسيان در مكه زمانى كه سفاح به قدرت رسيد ، در همان سال 132 ، مكه را در اختيار عمويش داود ابن على بن عبدالله قرار داد . اندكى بعد مدينه و يمن و يمامه را هم به آن ضميمه كرد . داود به محكم كردن پايه‌هاى دولت عباسى پرداخت و دستور داد تا برخى از آثار اموى در مكه را از ميان ببرند . از آن جمله مخزن آبى بود كه خالد بن عبدالله قسرى ميان زمزم و مقام ساخته بود ، و نيز بركه‌اى كه مردم در نزديكى باب الصفا از آن وضو مىگرفتند . سپس آب اين بركه را به بركهء ديگرى كه در سمت ديگرى در نزديك مسجد بود ، منتقل كردند . اندكى بعد ، سفاح ، داود را عزل كرده ، دايىاش زياد بن عبدالله حارثى را حاكم مكه ، مدينه و يمن كرد . وى تا سال 136 بر اين مناطق حكومت كرد . در اين سال عزل شد و به جاى او عباس بن عبدالله بن معبد بن عباس روى كار آمد كه تا مرگ سفاح در آنجا

--> ( 1 ) . كامل ، ج 4 ، ص 333 .